|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
مي خروشد دريا. هيچكس نيست به ساحل پيدا. لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك. مانده بر ساحل قايقي ريخته شب بر سر او، پيكرش را ز رهي ناروشن برده در تلخي ادراك فرو. هيچكس نيست كه آيد از راه و به آب افكندش. و در اين وقت كه هر كوهة آب حرف با گوش نهان مي زندش، موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما قصة يك شب طوفاني را. رفته بود آن شب ماهي گير تا بگيرد از آب آنچه پيوندي داشت. با خيالي در خواب. صبح آن شب، كه به دريا موجي تن نمي كوفت به موجي ديگر، چشم ماهي گيران ديد قايقي را به ره آب كه داشت بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر. پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش به همان جاي كه هست در همين لحظة غمناك بجا و به نزديكي او مي خروشد دريا وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز از شبي طوفاني داستاني نه دراز.
زندگي شايد
آفتاب است و، بيابان چه فراخ! نيست در آن نه گياه و نه درخت. غير آواي غرابان، ديگر بسته هر بانگي از اين وادي رخت. در پس پرده اي از گرد و غبار نقطه اي لرزد از دور سياه: چشم اگر پيش رود، مي بيند آدمي هست كه مي پويد راه. تنش از خستگي افتاده ز كار. بر سرو رويش بنشسته غبار. شده از تشنگي اش خشك گلو. پاي عريانش مجروح ز خار. هر قدم پيش رود، پاي افق چشم او بيند دريايي آب. اندكي راه چو مي پيمايد مي كند فكر كه مي بيند خواب.
قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است. پرتويي لغزد اگر بر لب او، گويدم دل: هوس لبخندي است. خيره چشمانش با من گويد: كو چراغي كه فروزد دل ما؟ هر كه افسرد به جان، با من گفت: آتشي كو كه بسوزد دل ما؟ خشت مي افتد از اين ديوار. رنج بيهوده نگهبانش برد. دست بايد نرود سوي كلنگ، سيل اگر آمد آسانش برد. باد نمناك زمان مي گذرد، رنگ مي ريزد از پيكر ما. خانه را نقش فساد است به سقف، سر نگون خواهد شد بر سر ما. گاه مي لرزد با روي سكوت: غول ها سر به زمين مي سايند. پاي در پيش مبادا بنهيد، چشم ها در ره شب مي پايند!
اندک نسیمی از سر افسوس چندان که برگ برگ درختان باغ را با سوزنک زمزمه ای آشنا کند خاموشی شگرف ابهام پر ابهت دریا را مغشوش کرده است ما چون ماهیان فتاده به دریا بر آبها رها با ضربه های موج ز هم دور می شویم با بازوان باز امواج آب را تسخیر می کنیم مغرور می شویم اما ناگه اگر دوباره به هذیان شود دچار دریای نیلگون بر ما چه می رود چونماهیان فتاده به دریا بر موجها رها ؟
|
About![]()
سلام
Home
|